دریا بالا آمد

آنقدر که

در قاب پنجره جای گرفت

نمی دانم

شاید هم پنجره پایین رفت

تا دریا را به من نشان بدهد

بالاخره از این اتفاق ها می افتد

وقتی که تو باشی.

حالا که نیستی

من به پرندگان حق می دهم

که نخوانند

همین طور به خورشید

که مضحک و منگ

مثل یک دلقک دیوانه از کوچه ها بگذرد ...


* رسول یونان


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی ۱۳۸۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


چه اهمیت دارد گاهی می رویند ، قارچ های غربت !...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی ۱۳۸۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |