این روزها چشم هایم را می بندم ، خودم را سوار بر اسب در کوه های ساوالان می بینم که به تاخت دور می شود ، نفس های اسب را بشنو ، ابرهای بالای سرت را خستگی پاهایش را ...

+ با من گوش کن

اشک هایم حتما از سرمای هواست ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۲ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |