انگار همین دیروز بود که برای اولین‌بار بغلت کردم، اون لحظه‌ای که دنیا رنگ دیگه‌ای گرفت. حالا هشت سال از اون روز گذشته، و تو با خنده‌هات، با نگاه مهربونت، و با دنیاهای کوچیکی که هر روز خلق می‌کنی، منو بزرگ‌تر و مهربون‌تر کردی.
بزرگ شدنت، شیرینه اما گاهی هم ترسناکه برام. نگرانم برای روزهایی که دیگه نتونم کنارت باشم، برای وقتایی که ممکنه دل کوچیکت بشکنه، یا کسی نفهمه چقدر قلبت پاکه. از آینده می‌ترسم چون می‌دونم دنیا همیشه مهربون نیست، اما بیشتر از اون، بهت افتخار می‌کنم چون می‌دونم قوی‌ای، مهربونی و می‌تونی مسیر خودتو پیدا کنی.
آرزوم فقط یه چیزه: موفق باشی، نه فقط تو درس و کار، بلکه تو زندگی، تو دوست‌داشتن، تو آدم‌بودن. می‌خوام همیشه خودت رو باور داشته باشی و بدونی که من همیشه، حتی وقتی کنارتم نیستم، بهت افتخار می‌کنم.

+ تولدت مبارک دخترم، بهترین بخش زندگی من.

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |