![]() |
تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
وقتی هستی انگار همه چی آرومه ، هیچی تواین دنیا مهم تر از حضورت نیست ...
بیشتر بمان ...!
بیستم شهریور
ناگهان بُغضی از درونام برمیخیزد و گلویام را میفشارد
ناگهان نوشتهام را ناتمام میگذارم و از جا میپرم
ناگهان در سرسرای هُتلی، خواب میبینم
ناگهان درختی در پیادهرو به پیشانیام میخورد
ناگهان گرگ نومید و خشمگین و گرسنه رو به ماه زوزه میکشد
ناگهان ستارهها روی تاب باغچهای فرود میآیند و تاب میخورند
ناگهان مُردهام را در گور میبینم
ناگهان در مغزم آفتابی مهآلود
ناگهان به روزی که آغاز کردهام چنان چنگ میاندازم که گویی هرگز پایان نخواهد یافت
و هر بار تویی که پیش چشمام میآیی.
#ناظم حکمت
برگشته ام از شبای بی تو
دیدن ندارد دنیای بی تو
من اینجا
دلم سخت معجزه میخواهد و
تو انگار
معجزههایت را
گذاشتهای برای روز مبادا.
دوازده اردیبهشت ...
آدما باید زندگی خودشونو بکنن و اگه شد و دوست داشتن گاهی کنارم باشن... کنارم باشن و بیحوصله باشن... کنارم باشن و دعوا کنن... کنارم باشن و شاد باشن... کنارم باشن و زندگی معمولیشونو بکنن... کنارم باشن... همینکه گاهی باشن بسه...
🎬 جهان با من برقص
نذار با دل ساده بی تو , تو فصل جدایی بمونم ...
سه سالگی تو یعنی بزرگ شدن تو ....یعنی سه سال زندگی تمام ...
+برای ساغرم
+تولدت مبارک دلبرم
قادر نیستم با کلمات بیان کنم.
حسرتی که در من است ،
در کلمات نمیگنجد.
اما در خالی آغوش گشودهام،
در جریان خون رگهای بازوانم ،
در هر ضربان قلب من ،
تو ،
طنین انداز میشوی،
عبور می کنی ،
دوباره به من باز میگردی ،
و تا ابد ،
میمانی.
تو از عمق وجودم ،
سرچشمه میگیری .
اما ،
هر نفس،
در سرمای وجود من ،
یخ میزند ،
منجمد میشود،
و به یادم میآورد،
تو،
همان کسی هستی،
که ،
دوباره ،
و دوباره
مرا ترک گفت.
+هالینا پوشویاتوسکا
+نزدیک آسمان
دور نشو
حتی برای یک روز
زیرا که
زیرا که
چگونه بگویم
یک روز زمانی طولانی است
برای انتظار من
چونان انتظار در ایستگاهی خالی
در حالی که قطارها در جایی دیگر به خواب رفته اند
ترکم نکن
حتی برای ساعتی
چرا که قطره های کوچک دلتنگی
به سوی هم خواهند دوید
و دود
به جستجوی آشیانه ای
در اندرون من انباشته می شود
تا نفس بر قلب شکست خورده ام ببندد
+پابلو نرودا
+نزدیک آسمان
ببار برایم تو که هزاران چشمه ی جوشان
پشت مردمک هایت پنهان کرده ای
ببار برایم اشکهایت همان آب حیاتیست
که خضر نوشید و هنوز در به در جاودانگیست
دوازده اردی بهشت 1397
نه یک روز بیشتر ... نه یک روز کمتر ...
یا رب امشب برایم نم باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس
ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا
این بهار فقط یک اتقاف کم دارد و آن آمدن تو ...
+ منتظرم
دستان مرا بگیر و رد کن از پچ پچ کوچه های بن بست ...
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ
خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد ...
«دنیا هر روز مرا در اسارتی نو به زنجیر میکشد
میخواهد برای بودن
از من حقیری بسازد تا به هوای لجنزار عادت کنم
اما من به طغیان میاندیشم…!»
+ کاکو باند
180 روز
دنبال وجهي مي گردم
که تمثيل تو باشد
زلالي چشم هات
بي پاياني ي آسمان
مهرباني ي دست هات
نوازش گندمزار
و همين چيزهاي بي پايان
نمي دانستم دلتنگيت
قلبم را مچاله مي کند
نمي دانستم وگرنه
از راه ديگري
جلو راهت سبز مي شدم
تمهيدي ، تولد دوباره اي ، فکري
تا دوباره
در شمايلي ديگر
عاشقت شوم
گفته بودم دوستت دارم
+ عباس معروفي
+ بشنوید
صدایت را که بشنوم ، الفبایت را رسم می کنم !...
جز صدای گام زنی که در درونت راه می سپرد
.
.
.
-------------------------------------------------------
پی گمشده ام می گردم ...
چه قدر چای
که ننوشیدم
در کافه هایی که
با تو نرفتم
و چه نیمکتها
که مرا کنار تو
ندیده
فراموش کردند...
+ مژگان عباسلو
در ظریف ترین حالت تو چیزهایی ست که اسیرم می کند
چیزهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت . . .
در نقاشی لحظه یی فرامی رسد که نقاش می داند تابلویش تمام شده است. چرایش را نمی داند. تنها به ناتوانی ناگهانی اش از ایجاد هرگونه تغییر در تابلو معترف می شود. تابلو و نقاش وقتی از هم جدا می شوند که دیگر به هم کمک نمی کنند؛ وقتی که تابلو دیگر نمی تواند به نقاش چیزی ببخشد. یک اثر وقتی تمام می شود که هنرمند در برابرش به تنهایی مطلق می رسد. زنی که امروز صحبت می کند در برابر عشقش مانند نقاش است در برابر تابلویش. در خاتمه دادن دو دل است. مدام می خواهد چیزی را اصلاح کند. می خواهد لحظه تنهایی را به تعویق بیندازد ...
+ كريستيان بوبن
بانو
به فقیر
در خیابان
کمک میکنی
آن وقت مرا
حتی
نمیبینی ...
+ علي بليغي
مراقب شمعدانی هایت باش
اردی بهشت
ماه عاشقی های بی ملاحظه است
+ مجتبی تقوی زاد
+ بشنوید رنگ باران را ...
این غیر منتظره ای که آرزویش را دارم و تنها چشم به راه اوبم همه جا و همیشه هست ، در لابه لای یک گفتگو ، در شکاف یک کتاب ، در لطافت آسمان . همان اندازه که آرزویش را دارم در کمینش هستم.اما او آن چیزی نیست که انتطار دارم . چیزی که انتطارش را می کشم با انتطارم فرق می کند ...
+کریستیان بوبن