تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

وقتی هستی انگار همه چی آرومه ، هیچی تواین دنیا مهم تر از حضورت نیست ...

بیشتر بمان ...!

بیستم شهریور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور ۱۴۰۳ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

ناگهان بُغضی از درون‌ام برمی‌خیزد و گلوی‌ام را می‌فشارد

ناگهان نوشته‌ام را ناتمام می‌گذارم و از جا می‌پرم

ناگهان در سرسرای هُتلی، خواب می‌بینم

ناگهان درختی در پیاده‌رو به پیشانی‌ام می‌خورد

ناگهان گرگ نومید و خشم‌گین و گرسنه رو به ماه زوزه می‌کشد

ناگهان ستاره‌ها روی تاب باغچه‌‌ای فرود می‌آیند و تاب می‌خورند

ناگهان مُرده‌ام را در گور می‌بینم

ناگهان در مغزم آفتابی مه‌آلود

ناگهان به روزی که آغاز کرده‌ام چنان چنگ می‌اندازم که گویی هرگز پایان نخواهد یافت

و هر بار تویی که پیش چشم‌ام می‌آیی.

#ناظم حکمت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

برگشته ام از شبای بی تو
دیدن ندارد دنیای بی تو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر ۱۴۰۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

من اینجا
دلم سخت معجزه می‌خواهد و
تو انگار
معجزه‌هایت را
گذاشته‌ای برای روز مبادا.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

دوازده اردیبهشت ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

 ‏آدما باید زندگی خودشونو بکنن و اگه شد و دوست داشتن گاهی کنارم باشن... کنارم باشن و بی‌حوصله باشن... کنارم باشن و دعوا کنن... کنارم باشن و شاد باشن... کنارم باشن و زندگی معمولی‌شونو بکنن... کنارم باشن... همین‌که گاهی باشن بسه...

🎬 جهان با من برقص

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

 

نذار با دل ساده بی تو , تو فصل جدایی بمونم ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

 

سه سالگی تو یعنی بزرگ شدن تو ....یعنی سه سال زندگی تمام ...

 

+برای ساغرم

+تولدت مبارک دلبرم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌.
حسرتی که در من است ،
در کلمات نمی‌گنجد.
اما در خالی آغوش گشوده‌ام،
در جریان خون رگ‌های بازوانم ،
در هر ضربان قلب من ،
تو ،
طنین انداز می‌شوی،
عبور می کنی ،
دوباره به من باز می‌گردی ،
و تا ابد ،
می‌مانی.

تو از عمق وجودم ،
سرچشمه می‌گیری .
اما ،
هر نفس،
در سرمای وجود من ،
یخ می‌زند ،
منجمد می‌شود،
و به یادم می‌آورد،
تو،
همان کسی هستی،
که ،
دوباره ،
و دوباره
مرا ترک‌ گفت.

+هالینا پوشویاتوسکا

+نزدیک آسمان

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

دور نشو
حتی برای یک روز
زیرا که
زیرا که
چگونه بگویم
یک روز زمانی طولانی است
برای انتظار من
چونان انتظار در ایستگاهی خالی
در حالی که قطارها در جایی دیگر به خواب رفته اند

ترکم نکن
حتی برای ساعتی
چرا که قطره های کوچک دلتنگی
به سوی هم خواهند دوید
و دود
به جستجوی آشیانه ای
در اندرون من انباشته می شود
تا نفس بر قلب شکست خورده ام ببندد

 

+پابلو نرودا

+نزدیک آسمان

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

ببار برایم تو که هزاران چشمه ی جوشان
پشت مردمک هایت پنهان کرده ای
ببار برایم اشکهایت همان آب حیاتیست
که خضر نوشید و هنوز در به در جاودانگیست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

دوازده اردی بهشت 1397

نه یک روز بیشتر ... نه یک روز کمتر ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

یا رب امشب برایم نم باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

این بهار فقط یک اتقاف کم دارد و آن آمدن تو ...

 

+ منتظرم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۶ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

 

دستان مرا بگیر و رد کن از پچ پچ کوچه های بن بست ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ

خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۵ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

«دنیا هر روز مرا در اسارتی نو به زنجیر می‌کشد

می‌خواهد برای بودن

از من حقیری بسازد تا به هوای لجن‌زار عادت کنم

اما من به طغیان می‌اندیشم…!»

 

+ کاکو باند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۹۵ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

180 روز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


دنبال وجهي مي گردم
که تمثيل تو باشد
زلالي چشم هات
بي پاياني ي آسمان
مهرباني ي دست هات
نوازش گندمزار
و همين چيزهاي بي پايان
نمي دانستم دلتنگيت
قلبم را مچاله مي کند
نمي دانستم وگرنه
از راه ديگري
جلو راهت سبز مي شدم
تمهيدي ، تولد دوباره اي ، فکري
تا دوباره
در شمايلي ديگر
عاشقت شوم
گفته بودم دوستت دارم 


 + عباس معروفي
+ بشنوید


+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


صدایت را که بشنوم ، الفبایت را رسم می کنم !...



+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 



همه چیز را می شود نهان کرد

جز صدای گام زنی که در درونت راه می سپرد

.

.

.

-------------------------------------------------------

پی گمشده ام می گردم ...


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


چه قدر چای
که ننوشیدم
در کافه‌ هایی که
با تو نرفتم
و چه نیمکت‌ها
که مرا کنار تو
ندیده
فراموش کردند...


+ مژگان عباسلو


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 



در ظریف ترین حالت تو چیزهایی ست که اسیرم می کند

چیزهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت . . .




+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر ۱۳۹۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


در نقاشی لحظه یی فرامی رسد که نقاش می داند تابلویش تمام شده است. چرایش را نمی داند. تنها به ناتوانی ناگهانی اش از ایجاد هرگونه تغییر در تابلو معترف می شود. تابلو و نقاش وقتی از هم جدا می شوند که دیگر به هم کمک نمی کنند؛ وقتی که تابلو دیگر نمی تواند به نقاش چیزی ببخشد. یک اثر وقتی تمام می شود که هنرمند در برابرش به تنهایی مطلق می رسد. زنی که امروز صحبت می کند در برابر عشقش مانند نقاش است در برابر تابلویش. در خاتمه دادن دو دل است. مدام می خواهد چیزی را اصلاح کند. می خواهد لحظه تنهایی را به تعویق بیندازد ...


+ كريستيان بوبن



+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 



بانو
به فقیر 
در خیابان
کمک میکنی
آن وقت مرا
حتی
نمیبینی ...


+ علي بليغي



+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


مراقب شمعدانی هایت باش
اردی بهشت
ماه عاشقی های بی ملاحظه است 


+ مجتبی تقوی زاد

+ بشنوید رنگ باران را ...



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


این غیر منتظره ای که آرزویش را دارم و تنها چشم به راه اوبم همه جا و همیشه هست ، در لابه لای یک گفتگو ، در شکاف یک کتاب ، در لطافت آسمان . همان اندازه که آرزویش را دارم در کمینش هستم.اما او آن چیزی نیست که انتطار دارم . چیزی که انتطارش را می کشم با انتطارم فرق می کند ...

+کریستیان بوبن



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |