![]() |
انگار همین دیروز بود که برای اولینبار بغلت کردم، اون لحظهای که دنیا رنگ دیگهای گرفت. حالا هشت سال از اون روز گذشته، و تو با خندههات، با نگاه مهربونت، و با دنیاهای کوچیکی که هر روز خلق میکنی، منو بزرگتر و مهربونتر کردی.
بزرگ شدنت، شیرینه اما گاهی هم ترسناکه برام. نگرانم برای روزهایی که دیگه نتونم کنارت باشم، برای وقتایی که ممکنه دل کوچیکت بشکنه، یا کسی نفهمه چقدر قلبت پاکه. از آینده میترسم چون میدونم دنیا همیشه مهربون نیست، اما بیشتر از اون، بهت افتخار میکنم چون میدونم قویای، مهربونی و میتونی مسیر خودتو پیدا کنی.
آرزوم فقط یه چیزه: موفق باشی، نه فقط تو درس و کار، بلکه تو زندگی، تو دوستداشتن، تو آدمبودن. میخوام همیشه خودت رو باور داشته باشی و بدونی که من همیشه، حتی وقتی کنارتم نیستم، بهت افتخار میکنم.
+ تولدت مبارک دخترم، بهترین بخش زندگی من.
به اندازه یه زنگ زدن ...
همین قدر دور .... دورِ ، دور ... همین قدر غریبه ... واسه خودم داشتم تکرار می کردم اگه مهم بود زنگ میزد ، اگه دوست داشت اطلاع میداد و اگه های دیگه
1065 روز
+پناه می برم به کار
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را ...
+شریف
هرجا که میرم پیش چشمامی بغضم مثل یه کوه سنگینه!
یادت میفتم نفسم میره دنیای این روزای من اینه…
یک لحظه چشمای تورو دیدم تا چشم پیش همه زیبا شم…
+دمای چهل درجه
+آهنگ روزبه بمانی
+کتاب روزبه بمانی
+شیخ زاهد
+ اتفاق خوب ، خیلی خوب
+ سال 1400
در انتظار تو هستم
که خود را به من نمیرسانی
روزها و شبهای سختی دارم
همهاش کنار جاده ایستادهام
تمام سایهها فریبم میدهند
تمام عابران دروغ میگویند
مگر میشود زنی را ندیده باشند
با پیراهن آبی
موهای شانه کرده
کفشهای سفید
که میرقصد
شعر میخواند
+ شریف
باران امشب ... هوای تو را کم داشت ... زمزمه تو را ...
+شریف
قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد
تمام پرسه هاي من كنار تو سلوك شد
عذاب مي كشم ولي عذاب من گناه نيست
وقتي شكنجه گر تويي شكنجه اشتباه نيست
+ شریف
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف.
به جُستجوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد.
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.
پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آندست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!
نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را…
#احمد_شاملو
+ شریف
این
همه ام ماند،
که پر از
توست
به زیر بهمن
♫♪
چشماتو ببند،کنارتم هنوز
چشماتو ببند،میبوسمت از دور
چشماتو ببند،فرض کن من پیشتم
چشماتو ببند،باز شعرمو بخون
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
#هوشنگ_ابتهاج
ای بی خبر از حال من؛ خون میچکد از بال من…
و گاه
انتظار میگیرد جان آدمی را ...
+ شریف
تو نمی خواد داد بزنی
آروم بگو
ولی بگو ...!
کاش امروز تموم نشه ...
من گمشده ام تو مرا به خودم برسان
تا با نفست بتپد ، دلِ تنگِ جهان
هی نبضِ زمان ، ای قلب جهان
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
پنجه های پایی ایستاد ، دستی دراز شد تا گلبرگ های بزرگ تر را بچیند و مشتی از آنها مراقبت کرد تا بهار نارنج های بهار را برایم بیاورد ، برگ برگش را در جعبه چوبی نگهشان داشتم برای این روزها ...
برای این روزها ...
![]()
تو آن بخش از مسیر زندگی ام هستی که
اصرار داشتم پابرهنه طی کنم
تا از مسیر لذّت ببرم...
+![]()
سينه تنگ و بار غم هات مال من
همه خاطره هاي خوبش برا تو سحر قشنگه سحر طلوعش واسه تو اسمون باز هواي افتابيش برا تو
هرچي غروبه و شبه واسه من
شبنم و هواي باروني برا تو
همه كافه هاي تئاتر شهر واسه تو كافه ها سيگارهاي دو نفرش برا تو تئاتر هاي روي صحنش برا تو
همه دلتنگي هاش برا من
عطر اسپرسو واسه تو نقش روي لَته براتو شكلات وسط كيك براوني برا تو انتظارش واسه من
دلبر من كلا همه دار و ندارم برا تو
ولي تو چي برا من؟
ولي بمون بمون نرو فقط بمون
من یه درختم، که عاشق تبر شده!
با این که میدونه زخمیش میکنی…
میخواد تورو بغل کنه !..
دل ساحل نشین من شکار موج دریا شد
به گرداب جنون پیچید غرق آرزوها شد
چراغ چشمک فانوس، نیرنگ رسیدن داشت
شب خوش باوری هایم مزار صبح فردا شد
چه کردی با نگاه من که از اعجاز چشمانت
تمام گم شدن هارا، نشان گردید و پیدا شد
کجای این شب بی خواب گذشتی از خیال من
که راز اشک های من برون لغزید و افشا شد
نگاه تو تغزل را چنان بر تار و پودم ریخت
که پیر واژه های من جوانی کرد و زیبا شد
+ امروز برای دومین بار هنگام رانندگی تو کل مسیر برگشت گریه کردم
روزانهها
دوست دارم مثل پرندگان پاییزی،
گاهبهگاه گم شوم
میخواهم وطنی پیدا کنم
وطنی نو
بیهیچ دیّاری
و خدایی که
مرا تعقیب نکند
و سرزمینی که
به دشمنیام برنخیزد
میخواهم از پوست خویش بگریزم؛
از صدای خویش
و از زبان خویش
میخواهم مثل شمیم بستانها بگریزم
میخواهم از سایهی خویش بگریزم
و از نشانی خویش
میخواهم از شرقِ خرافهها و ماران بگریزم
از خُلفا و از تمام پادشاهان
میخواهم مثل پرندگان پاییزی،
عشق بِورزَم؛
ای شرق چوبههای دار و دشنهها
و امیران
از تمام پادشاهان…
میخواهم مثل پرندگان پاییزی،
عشق بِورزَم؛
ای شرقِ چوبههای دار و دشنهها
و امیران
از تمام پادشاهان…
میخواهم مثل پرندگان پاییزی،
عشق بِورزَم؛
ای شرق چوبههای دار و دشنهها.
میخواهم در خواب
تماشایت کنم
میدانم که شاید هیچوقت اتفاق نیفتد
میخواهم تماشایت کنم در خواب
با تو بخوابام
یا به خوابات بیایم
وقتی امواج نرم تاریکی در سرم
غلت میزنند
دوست دارم با تو قدم بزنم
در آن جنگل روشن پرتردید
با برگهای سبز-آبی
و خورشید گریان
و سه ماه
به سمت آن غار
که باید بر آن نزول کنی
که بزرگترین وحشت توست
دوست دارم آن شاخهی نقرهای را به تو بدهم
آن گل کوچک سفید را
کلمهای را که میتواند
در میانهی رویا
تو را در برابر اندوه حفظ کند
با تو تا بالای پلهها بیایم
و بعد دوباره قایقی شوم
که تو را به سلامت بر میگرداند
دوست دارم شعلهای شوم
در دو دست گود
در جایی که کنار من خوابیدهای
بهراحتی وارد آن میشوی
و آن را نفس میکشی
دوست دارم هوایی شوم
که تنها برای یک لحظه
درتو ساکن میشود
دوست دارم چیزی شوم
که به چشم نمیآید
اما لازم است.
+مارگارت اتوود
+برای بنفشک
من بى خواب ام در تمامى شب ها
تو بيا و بگو
به كجاى جهان روم اى دوست
كه روئيَت رويَت مُسكنِ دردهاى آوارگى ام شود
دنیا رنج های عجیبی دارد
صدای کمانچه ای را شنیدم دلم لرزید
یک ملودی را با خودم زمزمه کردم دلم لرزید
عطر چای را بوییدم دلم لرزید
یک شعر را خواندم دلم لرزید
یک تصویر را دیدم دلم لرزید
تو چه بی محابا همه جا بودی
اگر فقط دو کلمه را برای توصیف تو در اختیار داشتم ٬این دو کلمه را انتخاب می کردم :"دل خراشیده و شاد" و اگر یک کلمه در اختیار داشتم ٬آنی را انتخاب می کردم که این دو کلمه را با هم در بر داشته باشد :"دوست داشتنی " این کلمه خیلی به تو می آید درست مانند روسری های ابریشمی آبی که به دور گردنت می بستی یا مانند خنده های چشمهایت وقتی کسی آزارت می داد ...
+تولدت مبارک"شریف"
مزه مزه کرد حرفش را ...
رویش را به من کرد با تردید ولی گفت
"هیچ وقت منو بی خبر نذار"
همه جا پر شد از سکوت ، پر شد از عطر باران !...
+اجازه میدی صدای قلبتو بشنوم
++ آره
سرش رو گذاشت رو قلبش
+چرا انقد تند مبزنه ؟
++ آخه دوییدم تا اینجا
اومد پشت سرش ، دستش رو گرفت گذاشت رو قلبش (آهنگ من باهات قهرم) رو پلی کرد
++ قلب تو چرا انفد تند تند میزنه ؟
+ چون تو کنارمی !...
باران امشب ... هوای تو را کم داشت ... زمزمه تو را ...
تو اکنون زعشقم گریزانی
غمم را ز چشمم نمی خوانی
ازاین غم چو حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی
که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش
زخشم طبیعت شکسته
+ حال خوب
چه می ماند از زندگی
به جزء دوست داشتن ...
گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد
گلچهره مپرس پروانه ی تو بی تو کجا رها شد
مپرس
مپرس
کجای این شب بیخواب گذشتی از خیال من
که راز اشکهای من برون لغزید و افشا شد...
که راز اشکهای من برون لغزید و افشا شد...
که راز اشکهای من برون لغزید و افشا شد...
که راز اشکهای من برون لغزید و افشا شد...
که راز اشکهای من برون لغزید و افشا شد...
..
بگذار
آفتاب من
پيرهن ام باشد
و آسمان من
آن کهنه کرباس بی رنگ.
بگذار
بر زمين خود بايستم
بر خاکی از براده ی الماس و رعشه ی درد.
بگذار سرزمين ام را
زير پای خود احساس کنم
و صدای رويش خود را بشنوم
.
من
می دانم به کجای قلبت
شليک کرده ام
تو
ديگر
خوب نخواهی شد
...
توام ، می خوای وقتی پیر شدی ، یکی کنارت باشه ؟ ...
چیزی که در دوست داشتنت
بیش تر عذابم می دهد
این است که [ گر چه می خواهم]
اما طاقت بیش تر دوست داشتنت را ندارم!
و آنچه در حواس پنجگانه ام
به ستوهم می آورد
این است که آنها پنج تا هستند ، نه بیش تر!
گفتم ببینمت شاید شراره از جانم فرو کشد
دیدم تورا به هر چون شعله های آتش شعله ور شدم
حرف زد ، حرف زد ، برام گفت ، ازم پرسید ؟
گفتم : باید برم ظرفا رو بشورم ...
ندانست صدای آب ، صدای ظرف بهانه ام بود ...
هیچ وقت
یه چیزایی رو به من نگو
هیچ وقتِ هیچ وقت
من جنبه شو ندارم
من بهم می ریزم
من ممکنه کرم بیفته تو مغزم
یه چیزایی رو ازت بپرسم
اگه پرسیدم هیچی نگو ، همیشه از خودت تعریف کن
من نمی خوام هیچ چیز بدی درباره تو بشنوم
من ممکنه بگم : بگو عیب نداره
تریپ این آدمای بی غیرتو بردارم
اما خودمو میشناسم ، داغون می شم ...
شهر بی تو مرا حبس می شود ...
#مولانا
شاید دلش نخواست حرفی بزند ... چشمهایش می سوخت از شدت اشک یا شاید هم نه ...
نمی دانستم ...
باور کردم ولی ... سوختن چشم هایش را ...
+آنسوی "آسمان"
نگاه کن هرجایی میری داری دل یه شهرو همراهت میبری
تو این دنیای محدود با نگات منو تا بی نهایت میبری
کی میتونه شبیه تو بشه تو حتی از خودت زیبا تری
+ آذر
از برگشت به عقب ، مررو گذشته چه خوب،چه بد احساسی به من دست نمی دهد ولی بعضی چیزها عطری دیگر دارند دوست داشتم اینجا سفیدتر ... بازهم سفیدتر .... می شد برای احساس خوبش ... نوشت :
زنده ام ، کار ، کار ،کار گاهی هم زندگی
+ ...
دل پر از وسوسه و آشوب است بین تاریکی و نور
رقص سنگ است در این جام بلور دل شیدا و صبور
دوست داشتم می فهمید برای خودش نگران می شود دل ام ...
+ برای نادیا
لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن رویه زانویه شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
بگو اى بندگانم كه زياده بر خويشتن ستم روا داشته ايد، از رحمت الهى نوميد مباشيد ، چرا كه خداوند همه گناهان را مى بخشد، كه او آمرزگار مهربان است .
+ سوره : زمر ، آیه53
لحظه هایی پیش می آید که دلم برای کسانی که دیگر در زندگی ام نیستند ، حتی آنان که با من بیگانه اند یا دشمن، تنگ می شود. دلم می خواهد به یک یکشان بدون استثنا تلفن بزنم و بگویم : «دوستت دارم با همه ی خوب وبدهایت، با همه ی آنچه داری وشباهتی به من ندارد، دوستت دارم همان طور که هستی، زنده » . واگر این کار را نمی کنم صرفاً به این خاطر است که می ترسم به نام دیوانه ای تمام عیار و مشنگ دستگیرم کنند وبه تیمارستان بفرستند ...
+ کریستیان بوبن