ای ساربان ای کاروان
لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من
جان و دل مرا می بری

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه می‌گریم،
در آستانه‌ی دریا و علف.

به جُستجوی تو
در معبرِ بادها می‌گریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکسته‌ی پنجره‌یی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه می‌گیرد.

به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ

و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.

پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن‌دست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!

نامت سپیده‌دمی‌ست که بر پیشانی‌ِ آسمان می‌گذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ

و ما همچنان
دوره می‌کنیم
شب را و روز را
هنوز را…

#احمد_شاملو

+ شریف

با من گوش کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

سال 1402

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |