![]() |
هر از گاهی که باران
مشت ابر را می گشاید
زمرمه ی رگ های تو نیز
از برده های ابرآلود آن همه سال
می گذرد
و قلبم را
در حریر جنونی گذرا
می پیچد
سد حقیری است
سنگ پشته ی سالها
وقتی که خاطره در دوردست
پیراهن باران می پوشد
و دوشیزه گان چشمه
ردای آبشاران را
کوک می زنند
+ عباس صفاری
+ بی واهمه تولدت مبارک
وقتی تمام ورق های دستتان نشان می دهند که بازنده اید ، تنها راه پیروزی شکست قوانین است .
+ پل استر
وقتی آدم به چیزی که می خواهد نمی رسد ، زیاد دور نمی رود . همان حوالی پرسه می زند و به آشناترین چیز نزدیک به او ، شبیه او چنگ می زند.
+ فریبا وفی