![]() |
لحظه هایی پیش می آید که دلم برای کسانی که دیگر در زندگی ام نیستند ، حتی آنان که با من بیگانه اند یا دشمن، تنگ می شود. دلم می خواهد به یک یکشان بدون استثنا تلفن بزنم و بگویم : «دوستت دارم با همه ی خوب وبدهایت، با همه ی آنچه داری وشباهتی به من ندارد، دوستت دارم همان طور که هستی، زنده » . واگر این کار را نمی کنم صرفاً به این خاطر است که می ترسم به نام دیوانه ای تمام عیار و مشنگ دستگیرم کنند وبه تیمارستان بفرستند ...
+ کریستیان بوبن
به آنچه نشده ام فکر میکنم
به نویسنده نشدنم
نقاش نشدنم
پیانیست نشدنم
خواننده نشدنم
شاعر نشدنم
توریست نشدنم
و
عاشق نشدنم...
نمیدانم
چه شده ام؟
دیر فهمیدم که باید برای آینده ام خاطرات دوست داشتنی می ساختم...