لحظه هایی پیش می آید که دلم برای کسانی که دیگر در زندگی ام نیستند ، حتی آنان که با من بیگانه اند یا دشمن، تنگ می شود. دلم می خواهد به یک یکشان بدون استثنا تلفن بزنم و بگویم : «دوستت دارم با همه ی خوب وبدهایت، با همه ی آنچه داری وشباهتی به من ندارد، دوستت دارم همان طور که هستی، زنده » . واگر این کار را نمی کنم صرفاً به این خاطر است که می ترسم به نام دیوانه ای تمام عیار و مشنگ دستگیرم کنند وبه تیمارستان بفرستند ...


+ کریستیان بوبن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


به آنچه نشده ام فکر میکنم

به نویسنده نشدنم

نقاش نشدنم

پیانیست نشدنم

خواننده نشدنم

شاعر نشدنم

توریست نشدنم

و

عاشق نشدنم...

نمیدانم

چه شده ام؟

دیر فهمیدم که باید برای آینده ام خاطرات دوست داشتنی می ساختم...


+ همسایه این روزها


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |