"قلب" است دیگر ، گاهی آنقدر دلتنگ می شود که با همین درد دلتنگی خوابش می برد ، دلتنگ نبودنش شدم با اینکه هست ، دلتنگ روزیکه در را خودم برایم باز کنم و پشت در قشنگ ترین خنده دنیا نباشد ، برای ندیدن روزی که چشمهایش از ذوق آمدنم برق می زد ، برای آهسته آمدنش ، برای پچ پچ های در گوشی اش ، برای لیوان چای اش ، برای بی محابا  آب آوردنش ، برای نگران شدنش ، برای سوال پرسیدنش ...

دلم تنگ خواهد شد به "یقین" ...

ای ساربان ای کاروان
لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من
جان و دل مرا می بری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

مزه مزه کرد حرفش را ...

رویش را به من کرد با تردید ولی گفت

"هیچ وقت منو بی خبر نذار"

همه جا پر شد از سکوت ، پر شد از عطر باران !...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

الان یه هفته ای هست که کف دستم زخم شده (نزدیک انگشت شصت)سوزش زیاد و کشیدگی پوست و گاها این الکل جهت تمیز کردن ، جان آدمیست دیگر بعد از اسپری الکل فقط و فقط سوزش ، اینبار دوس داشتم زخمم دیرتر خوب شود علی رغم تمامی سوزش ها ، دیر تر خوب شود بی آنکه بگویم آمد دستم را گرفت برایم مرهم گذاشت با حوصله ، با دقت، انگار خودش درستش کرده بود ولی به گمانم مرهم اش دوای من نبود ، مرهم دستانش بود ، دستانش ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

+اجازه میدی صدای قلبتو بشنوم

++ آره

سرش رو گذاشت رو قلبش

+چرا انقد تند مبزنه ؟

++ آخه دوییدم تا اینجا

اومد پشت سرش ، دستش رو گرفت گذاشت رو قلبش (آهنگ من باهات قهرم) رو پلی کرد

++ قلب تو چرا انفد تند تند میزنه ؟

+ چون تو کنارمی !...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

 

+دمای چهل درجه

+آهنگ روزبه بمانی

+کتاب روزبه بمانی

+شیخ زاهد

+ اتفاق خوب ، خیلی خوب

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |