![]() |
"قلب" است دیگر ، گاهی آنقدر دلتنگ می شود که با همین درد دلتنگی خوابش می برد ، دلتنگ نبودنش شدم با اینکه هست ، دلتنگ روزیکه در را خودم برایم باز کنم و پشت در قشنگ ترین خنده دنیا نباشد ، برای ندیدن روزی که چشمهایش از ذوق آمدنم برق می زد ، برای آهسته آمدنش ، برای پچ پچ های در گوشی اش ، برای لیوان چای اش ، برای بی محابا آب آوردنش ، برای نگران شدنش ، برای سوال پرسیدنش ...
دلم تنگ خواهد شد به "یقین" ...
ای ساربان ای کاروان
لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من
جان و دل مرا می بری
مزه مزه کرد حرفش را ...
رویش را به من کرد با تردید ولی گفت
"هیچ وقت منو بی خبر نذار"
همه جا پر شد از سکوت ، پر شد از عطر باران !...
الان یه هفته ای هست که کف دستم زخم شده (نزدیک انگشت شصت)سوزش زیاد و کشیدگی پوست و گاها این الکل جهت تمیز کردن ، جان آدمیست دیگر بعد از اسپری الکل فقط و فقط سوزش ، اینبار دوس داشتم زخمم دیرتر خوب شود علی رغم تمامی سوزش ها ، دیر تر خوب شود بی آنکه بگویم آمد دستم را گرفت برایم مرهم گذاشت با حوصله ، با دقت، انگار خودش درستش کرده بود ولی به گمانم مرهم اش دوای من نبود ، مرهم دستانش بود ، دستانش ...
+اجازه میدی صدای قلبتو بشنوم
++ آره
سرش رو گذاشت رو قلبش
+چرا انقد تند مبزنه ؟
++ آخه دوییدم تا اینجا
اومد پشت سرش ، دستش رو گرفت گذاشت رو قلبش (آهنگ من باهات قهرم) رو پلی کرد
++ قلب تو چرا انفد تند تند میزنه ؟
+ چون تو کنارمی !...
+دمای چهل درجه
+آهنگ روزبه بمانی
+کتاب روزبه بمانی
+شیخ زاهد
+ اتفاق خوب ، خیلی خوب