![]() |
میخواهم در خواب
تماشایت کنم
میدانم که شاید هیچوقت اتفاق نیفتد
میخواهم تماشایت کنم در خواب
با تو بخوابام
یا به خوابات بیایم
وقتی امواج نرم تاریکی در سرم
غلت میزنند
دوست دارم با تو قدم بزنم
در آن جنگل روشن پرتردید
با برگهای سبز-آبی
و خورشید گریان
و سه ماه
به سمت آن غار
که باید بر آن نزول کنی
که بزرگترین وحشت توست
دوست دارم آن شاخهی نقرهای را به تو بدهم
آن گل کوچک سفید را
کلمهای را که میتواند
در میانهی رویا
تو را در برابر اندوه حفظ کند
با تو تا بالای پلهها بیایم
و بعد دوباره قایقی شوم
که تو را به سلامت بر میگرداند
دوست دارم شعلهای شوم
در دو دست گود
در جایی که کنار من خوابیدهای
بهراحتی وارد آن میشوی
و آن را نفس میکشی
دوست دارم هوایی شوم
که تنها برای یک لحظه
درتو ساکن میشود
دوست دارم چیزی شوم
که به چشم نمیآید
اما لازم است.
+مارگارت اتوود
+برای بنفشک
مرا به اسم صدا کن
تا بیایم
ای جان من
مرا به اسم صدا کن
نپرس
آیا اسمم
اسم پرنده ای ست در حال پرواز ؟
یا بوته ای
که ریشه اش در خاک فرو رفته است ؟
و آسمان را با رنگ خون
آغشته می کند
و نپرس
که اسمم چیست
خودم نمیدانم
می جویم
اسمم را می جویم
و می دانم که اگر بشنومش
از هر جای جهان که باشد
حتی از ته جهنم
می آیم
جلویت زانو می زنم
و سَرِ خسته ی خود را
به دست های تو می سپارم
من بى خواب ام در تمامى شب ها
تو بيا و بگو
به كجاى جهان روم اى دوست
كه روئيَت رويَت مُسكنِ دردهاى آوارگى ام شود
می دانم در پس این سکوت ، در پس این پاسخ های یک حرفی ، در پس کامنت های سین شده اتفاقی است که خبرش را موج های دریا همچون تکه چوب های معلق شده بر روی آب برایم خواهند آورد ، من مدت هاست کنار ساحل نشسته ام ...
دنیا رنج های عجیبی دارد
صدای کمانچه ای را شنیدم دلم لرزید
یک ملودی را با خودم زمزمه کردم دلم لرزید
عطر چای را بوییدم دلم لرزید
یک شعر را خواندم دلم لرزید
یک تصویر را دیدم دلم لرزید
تو چه بی محابا همه جا بودی
اگر فقط دو کلمه را برای توصیف تو در اختیار داشتم ٬این دو کلمه را انتخاب می کردم :"دل خراشیده و شاد" و اگر یک کلمه در اختیار داشتم ٬آنی را انتخاب می کردم که این دو کلمه را با هم در بر داشته باشد :"دوست داشتنی " این کلمه خیلی به تو می آید درست مانند روسری های ابریشمی آبی که به دور گردنت می بستی یا مانند خنده های چشمهایت وقتی کسی آزارت می داد ...
+تولدت مبارک"شریف"