![]() |
دل ساحل نشین من شکار موج دریا شد
به گرداب جنون پیچید غرق آرزوها شد
چراغ چشمک فانوس، نیرنگ رسیدن داشت
شب خوش باوری هایم مزار صبح فردا شد
چه کردی با نگاه من که از اعجاز چشمانت
تمام گم شدن هارا، نشان گردید و پیدا شد
کجای این شب بی خواب گذشتی از خیال من
که راز اشک های من برون لغزید و افشا شد
نگاه تو تغزل را چنان بر تار و پودم ریخت
که پیر واژه های من جوانی کرد و زیبا شد
+ امروز برای دومین بار هنگام رانندگی تو کل مسیر برگشت گریه کردم
چه رنجی است
خوابیدن زیر آسمانی
که نه ابر دارد نه باران
از هراس از کلمات
هر شب خوابهای
آشفته میبینیم
به این جهان آمدهایم
که تماشا کنیم
صندلی های فرسوده و رنگ باخته
سهم ما شد
انتخاب ما مرواریدهای رخشان
بود
یکی به ما بگوید
آیا ما قادریم
دریای آبی
و جعبهی مداد رنگیِ
هفترنگ را
به خانه ببریم
و خوشبختیِ
سرنگون در آسمان ابری را
صید کنیم
در انتظار جوابِ
شما هستیم
که در آفتاب بیخیال
قدم میزنید.
+ احمدرضا احمدی
مراقبم باش ...
به خواب میماند تنها به خواب میماند چراغ آیینه دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی تو نیستی که ببینی
دو چشم خسته ی من در این امید عبث
دو شمعه سوخته جان همیشه بیدار است تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست
تو نیستی که ببنی چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
هنوز هنوز پنچره باز است, هنوز هنوز پنچره باز است
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من
تو نیستی که ببنی چگونه میگردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من
تو نیستی که ببینی تو نیستی که ببینی
تکست آهنگ تو نیستی حامد نیک پی
به خواب میماند تنها به خواب میماند چراغ آیینه دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو میگویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب میشنوم
تو نیستی که ببینی تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی جون جونوم مهربونوم مهربونوم ای داد هی داد داد
روزانهها
دوست دارم مثل پرندگان پاییزی،
گاهبهگاه گم شوم
میخواهم وطنی پیدا کنم
وطنی نو
بیهیچ دیّاری
و خدایی که
مرا تعقیب نکند
و سرزمینی که
به دشمنیام برنخیزد
میخواهم از پوست خویش بگریزم؛
از صدای خویش
و از زبان خویش
میخواهم مثل شمیم بستانها بگریزم
میخواهم از سایهی خویش بگریزم
و از نشانی خویش
میخواهم از شرقِ خرافهها و ماران بگریزم
از خُلفا و از تمام پادشاهان
میخواهم مثل پرندگان پاییزی،
عشق بِورزَم؛
ای شرق چوبههای دار و دشنهها
و امیران
از تمام پادشاهان…
میخواهم مثل پرندگان پاییزی،
عشق بِورزَم؛
ای شرقِ چوبههای دار و دشنهها
و امیران
از تمام پادشاهان…
میخواهم مثل پرندگان پاییزی،
عشق بِورزَم؛
ای شرق چوبههای دار و دشنهها.
میری ببینی جاتو با کی میشه پُر کرد
با اینکه این دوری تحمل کردنی نیست
تو انقدر بودی کنارِ من بفهمی
جایِ کسی با هیچ کس پُر کردنی نیست
حالِ من حال اون آدم زخمیه
که خودش دیده زخمش چقدر کاریه
اما جایی نمیره ، خوش نشسته بمیره
من بمیرم بمونم تهش عاشقم
این تو این حسم این عشقم این منطقم
تا تو باشی همینم ، تا تو باشی همینم