چند روزی بود حالش خوب نبود ، حالش بد بود حتی وقتی صداشو امروز شنیدم شوکه شدم فک نمیکردم انقد زیاد باشه ، اما بود سرفه هایی که بعد چند ثانیه می کرد و نفس هایی که تند تند کشیده می شد اما عصری که داشت تصویری با بچه ها حرف میزد صدای سرفه هاش باز شنیده می شد خیلی بد و بدتر تو اتاق داشتم کارها رو انجام میدادم گوشی رو آورد سمت من گذاشت جلوم گفت:اینم"شریف" خودش رفت ، چقد حرف می تونستم بزنم ، چقد می تونستم نگاه کنم و هیچی نگم ، ارتباط که کمی اختلال به خودش میگرفت دیگه صداشو نمی شنیدم فقط میدیدمش چقد دوس داشتم بهش بگم مراقبت باش ، چیزی از دستم بر نمی اومد جزء نگاه کردن و شنیدن صداش اما دوس داشتم بغل اش کنم حتی از راه دور ...

 

[...]

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

 

به من گوش کن ...

Play

 

+

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

من گمشده ام تو مرا به خودم برسان
تا با نفست بتپد ، دلِ تنگِ جهان
هی نبضِ زمان ، ای قلب جهان

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

ازش پرسیدم : دلت چی میخواد

گفت : مرغ دریایی

گفتم : واقعا

گفت : آره

 

مرغای دریایی اومدن ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |