![]() |
باران که میزند به پنجره،
جای خالیات بزرگتر میشود !
وقتی مه بر شیشهها مینشیند
بوران شبیخون میزند،
هنگامی که گنجشکها
برای بیرون کشیدن ماشینم از دل برف سر میرسند،
حرارت دستان کوچک تو را
به یاد میآورم
و سیگارهایی را که با هم کشیدهایم،
نصف تو،
نصف من…
مثلِ سربازهای هم سنگر !
وقتی باد پردههای اتاق
جان مرا به بازی میگیرد،
خاطرات عشق زمستانیمان را به خاطر میآورم
دست به دامن باران میشوم،
تا بر دیاری دیگر ببارد
و برف
که بر شهری دور…
آرزو میکنم خدا
زمستان را از تقویم خود پاک کند
نمیدانم چگونه،
این فصلها را بیتو تاب بیآورم
+ نزار_قبانی
تکفیر میکنی گُلو به جرم انتشار عطر
خط میزنی فواره رو قطره به قطره سطر سطر
منو به دار میکشی به اتهام یک نفس
پرنده رو پر میبُری در این شب قفس قفس
دیوار میکشی هنوز بین چراغ و چشم من
زنجره ها رو میکُشی از ترس همصدا شدن
رگبار میبندی به ماه فانوسو گردن میزنی
ستاره پایین میکشی آینه ها رو میشکنی
با سردخونه های پُر با خشم ما چه میکنی؟
با بغض زندونی شده تو این صدا چه میکنی؟
با سردخونه های پُر با خشم ما چه میکنی؟
با بغض زندونی شده تو این صدا چه میکنی؟
شکنجه میدی گندمو با سایه ی داس غضب
حراج میکنی تن مزرعه رو وجب وجب
لاله به حبس میبری شبپره پرپر میکنی
خورشیدو می دزدیو شب رو مکرر میکنی
رگبار میبندی به ماه فانوسو گردن میزنی
ستاره پایین میکشی آینه ها رو میشکنی
با سردخونه های پُر با خشم ما چه میکنی؟
با بغض زندونی شده تو این صدا چه میکنی؟
با سردخونه های پُر با خشم ما چه میکنی؟
با بغض زندونی شده تو این صدا چه میکنی؟
+ یغما گلرویی
در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق میافتد.اگر اتفاق در بیرون بیفتد،مثل وقتی که اُردنگی میخوریم،میشود زد به چاک.اما از درون غیرممکن است.
+رومن گاری
+زندگی در پیشرو