انگاری آسمانت را داری بهینه می کنی

با شیشه های دو جداره

که حتی صدایمان

به تو نرسد ...



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 


 

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.


+ د . ع . ش

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |