اولین روز بارانی
را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر
نداشتیم خندیدیم دویدیمو به
شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش کرده
بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه
سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله
نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس
شد و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر
اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم
از هم دورتر راه برویم فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها
برو.
+ د . ع . ش
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت توسط ...::: افشین :::...
|
سلام ...
روی خاک ایستاده ام با تنم که مثل ساقه ای گیاه باد و آفتاب و آب را می مکد که زندگی کند ...
آهود دهخدا : [ اِخ ] پسر جيرا از سبط بن يامين . (قاموس کتاب مقدس ).