دلتنگم
گفتنی هایم
همین قدر کوتاه اند
و همین قدر عمیق ...

+ درخت

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

در بیابانی دور؛ که نروید جز خار… که نتوفد جز باد! که نخیزد جز مرگ… خفته در خاک، کسی… بنشین مرو؛ چه غم کش از نیمه رفته است بگذار تا سپیده، بخندد به روی ما بنشین مرو؛ حکایت وقت دگر مگو شاید نماند فرصت دیدار دیگری… بنشین مرو؛ هنوز به کامت ندیده ایم بنشین مرو؛ هنوز کلامی نگفته ایم… بنشین مرو چه غم کش از نیمه رفته است بنشین مرو؛ که با خیال تو شب ها نخفته ایم اینک تو رفته ای و من از راه های دور… میبینمت نخفته بر آن پرنیانِ سبز اینک تو رفته ای و من از راه های دور میبینمت نهفته نگاه؛ از نگاهِ ما ناز نی نی… خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز با خویشتن به خلوتِ دل، میکنی ستیز…

 

+ برای شبنم

+برای مبارزه اش ...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

..

بگذار
آفتاب من
پيرهن ام باشد
و آسمان من
آن کهنه کرباس بی رنگ.
بگذار
بر زمين خود بايستم
بر خاکی از براده ی الماس و رعشه ی درد.
بگذار سرزمين ام را
زير پای خود احساس کنم
و صدای رويش خود را بشنوم

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |