..

بگذار
آفتاب من
پيرهن ام باشد
و آسمان من
آن کهنه کرباس بی رنگ.
بگذار
بر زمين خود بايستم
بر خاکی از براده ی الماس و رعشه ی درد.
بگذار سرزمين ام را
زير پای خود احساس کنم
و صدای رويش خود را بشنوم

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۹ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |