کاش امروز تموم نشه ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

 

یه روزی بالاخره اتفاق می افتاد ، اومد تو اتاق ، یکی از برق ها رو خاموش کرد سردرد داشت  گفت می تونم بشینم ، گفتم آره ، گفت یه چیزی بگم ؟ گفتم بگو ، می دونستم با شنیدن حرفاش امشب طولانی ترین شب من میشه ... عطر بهارنارنج پیچید،سکوت بود فقط سکوت ...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |