![]() |
هر چراغ قرمز
فرصتی است کوچک
و بی ادعا
فرصتی که تحمیل می شود
تا بازتاب حرفی رها شده را
در چشمان کنار دستی ات تماشا کنی.
فرصتی کوتاه
اما کافی
تا زنی تسلیم زمان
آرایشش را
در آینه ای به عرض چشمهایش
تکمیل کند ،
و مادری پشت فرمان
در عمق کیف ورم کرده اش
عروسکی بیابد
یا پستانکی
شاید
پرنده ای هم پیدا شود
و چشم های منتطر تو را
تا آن سوی بام های سفالی
با خود ببرد.
در این خیابان که برگ های پاییزی
هنوز به زمین نرسیده
جمع می شوند
و در مسیر این درخت های هم شکل
و هم قواره
که انگار همه را
یک کارخانه قالب گرفته است
چراغ قرمز فرصتی است.
می توانی از پشت همین خطوط موازی
پلی بزنی
به هر کجا دلت خواست
یا بی صبرانه
در انتظار تابش سبز
خورشید شامگاه را تماشا کنی
که بزرگ ترین چراغ قرمز دنیاست
بر فراز پرتگاهی
که میانبرترین راه است .
*عباس صفاری
*انگاری پشت یکی از همین ها منتظرم ...