نه میهمان حرفی زد و نه میزبان و نه گلهای داوودی ....

و آسمان ...

آهسته خندید از شرم گلهای داوودی در آخرین ساعت یک روز تابستانی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر ۱۳۸۷ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |