![]() |
حيران ام از اين دوست داشتن !
وقتي اين همه رفت و بازگشتاز خيابان هاي تصادف و چهار راه های حادثه
در پيشاني و دست هاي من استو آن همه گنجشک و شبنم
در صدا و چشم هاي تواين همه لاک پشت در قدم هاي من و
آن همه مهتاب تراوان از پوست تووقتي اين همه تفتيده گي برنج زاران در من است و
آن همه آهويي در جست و خيز هاي بي پايان تووقتي اين همه هست
حيران ام از اين دوست داشتن
که با من است.
.
.