لحظه ها می گذرند
من در آیینه ی چشم تو، پی گمشده ای می گردم
پی حسّی موهوم، لحظاتی شیرین، خاطراتی رنگین
رشته ای مروارید،و گلی سرخ که در خنده ی تو می رویید
آه افسوس افسوس
بی امان عقربه ها چرخیدند
از فراسوی مه آلود نگاه
موجهایی موزون
روی پیشانی تو لغزیدند
ناگهان سردم شد
بادها پنجره را کوبیدند
بوی پاییز در اعماق وجودم پیچید
دستهایم لرزید
تو تبسم کردی
مهربانی همه جارا پر کرد
آه از آن برفی که ، روی موهای بلند تو نشست
آه از آن برفی که ، خاطرات شب یلدای مرا پنهان کرد

شعر : خلیل جوادی...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۷ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |