مُردم از این همه روزمرگی،تکرار عادت های روزانه،تکرار ساعت ها و روزها حتی ثانیه ها و فقط سپری کردن روز و شب و ....
شاید در میان این دو فقط برای تنوع نه برای سیر شدن فقط برای خوردن امروز باگت بخوریم که بگوییم شام، ناهار و یا صبحانه ... برایمان مهم نیست چگونه .... فقط خوردیم.شاید امروز آنهم چون نوبتمان نیست صف نایستیم و برای رفع خستگی امروز روی تخت بخوابیم آنهم نه برای رفع خستگی و راحتی بلکه برای روزمرگی و باز هم گذشتن ساعت ها ....
 

حالا که تو آنجایی مرا با خود به اوج ببر،اوج هم نبردی به جایی دیگر ببر نه از روی روزمر گی بلکه برای فرار از روز مرگی ....

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۷ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |