ای کاش می‌توانستند

از آفتاب یاد بگیرند
که بی‌دریغ باشند
در دردها و شادی‌هاشان
حتا
با نانِ خشکِشان.

و کاردهایشان را
جز از برایِ قسمت کردن
بیرون نیاورند.

□

ای کاش می‌توانستم
ــ یک لحظه می‌توانستم ای کاش ــ

بر شانه‌های خود بنشانم
این خلقِ بی‌شمار را،

گردِ حبابِ خاک بگردانم
تا با دو چشمِ خویش ببینند که خورشیدِشان کجاست

و باورم کنند.



ای کاش
می‌توانستم!


+احمد شاملو


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |