![]() |
سه نقطه وباز اول سطر ...
به مرگ فکر کردم خیلی زیاد و درکش کردم و دیدمش روشن مث صبح مثل نور مث تولد شیرین ...
اما حالا یه چیزای دیگه واسم مهمه همیشه و همیشه هراس دارم که چه چیزی می خواد از من بمونه برای تو برای بقیه ...
جالب اینجاست تا یکی میره همه میگن زندگی همینه یه روز میای یه روز میری مگه میشه یکی از میان ما رفته کسی که دیروز بود و دست هایش را می دیدی لمس می کردی و با او سرمست از همه و همه ... و شروع به نصیحتو ای کاشو ماآدما عبرت باید بگیریمو و ...
باز هم سه نقطه اول سطر ...
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست ...