مترسك ...

خوش به حالت مترسك ...

تو اولين كسي هستي كه خورشيد را نظاره مي كني و  وعده صبح را به گنجشكان پناه گرفته از ترس شب را در لاي دو دستان هميشه بازت نويد مي دهي و ارام به آنها خواهي گفت صبح بخير ...

با اينكه هر روز سرپايي تا از تمامي آنچه در روبروي چشمانت مي بيني محافظت كني باز هم با آن كلاه و پيراهن وصله زده و پاره ات در فكر شاد كردن كودكان دوروبرت هستي كه هر كدامشان يا پيراهنت را مي كشند يا سنگي به رويت پرت مي كنند و بازهم خونسرد مي خندي تا آنها را خندان ببيني  ...

تا حالا پشت سرت را ديدي ...

آري منم تا بتوانم از سايه ات براي لحظه اي هم كه شده در كنارت باشم تا ببينم تو چگونه مي بيني جهان را ؟

مي دانم كه خود دردلهاي زيادي داري اما براي لحظه اي به حرفهايم گوش كن ! مترسك ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۸۷ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |