![]() |
برگهای درختان شروع به دلبری کردنند با رنگهای گوناگون تا نغمه جدایی را با هم بسرایند درخت هرچه مقاومت می کرد اما برگ ها به دنبال جدایی بودنند و رهایی را می خواستند انگار در قفس بودنند و لحظه ای را برای دل کندن با هم انتخاب کردنند وبازهم درخت مقاومت می کرد و نمی خواست لحظه جدایی را ببیند و رهاشدن آنها را به روزگار و پائیز ربط می داد ...
آنطرف تر درخت کاجی با غرور و سرسبزیش ناگهان گفت : برگ از درخت خسته است و گرنه پائیز بهونه است .