باران امشب ... هوای تو را کم داشت ... زمزمه تو را ...

تو اکنون زعشقم گریزانی
غمم را ز چشمم نمی خوانی
ازاین غم چو حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی
که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش
زخشم طبیعت شکسته

 

+ حال خوب

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد ۱۴۰۰ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |