تا خورشید چیزی ندیده باید رفت بیرون،
بوی بارون،
بوی علف های تازه،
بوی شبنم،
بوی باد،
بوی دریا،
یه دیونگی تازه اونم شیرین ،
اونقدر به آدم جون می ده که اگه هزاران بار هم بوشو شنیده بودی بازم برات تازه ست
یه چیز نو،
متفاوت یه بوی دیگه …
اینجا چیزی نباید تو پاهات باشه برهنه شو، پا برهنه …
رو علف ها وقتی پاتو می زاری خیسی شو حس می کنی و دونه های روغنی علف با اینکه اذیت می کنه ولی چقد ملسه چند دقیقه اونجا بی خیال می شی از همه چی حالا که پاتو می زاری رو ماسه ها یه قلقلک حسابی طوریکه باید نمونی، بدویی و صدای خندهات،فریادهات خلاصه خودتو خالی کن ...
تیزی صدف های شکسته هر چند باعث می شن تا بعضی وقتا واستی ولی بازم می دویی تا خیسی رو و وسعت دریا رو زیر پاهات حس کنی، راستی پشت سرت رد پا تو دیدی …
صدف های شکسته،
صدف های سفید بزرگ و کوچیک ،
سنگای رنگی ،
همه چی اینجا ست ...
اینجا هم به دنبال بهترین صدفی …
بهترین …


 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور ۱۳۸۷ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |