كاغذ سفيد هم براي خود حقي داشت هيچ ادعايي هم نداشت ولي تو آن را هم از کاغذ گرفتي بي آنكه بداني براي چه فقط خود را ديدي ...
او آماده بود براي سياهي و سياه شدن در جايي كه همه از تاريكي به سوي نور و روشنايي در حركتند او سياه شدن را خواست تا دستانت را لمس كند تا راحت تر كلمات در پي هم آيند ولي كاغذ منتظر توست كه سياهش كني ، گمشده ی چند حرفی ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۷ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |