![]() |
چند روزی هست که بارون داره میآد، بارونش اونقدی ریزهست که دونه های بارون یه مه غلیظ رو تشکیل بده باد هم یواش یواش میآد همراه با دونه های بارون که بخوره تو صورتت میری یه جای دیگه ، یه بهشت زمینی مطمئن باش بعد چند روز که خورشید رو ببینی رنگشو باخته و این یعنی پائیز …
همیشه از پائیز هراس داشتم نمی دونم چرا ولی یه دلتنگی عجیب و غریب یه ترس ، یه اضطراب یه بغض دیگه …
بازم بی خوابی پدر قبل مدرسه …
بوی داشتن و نداشتن …
بوی شرم پدر از نداشتن …
بوی سوختن مادر از ساختن …
بوی کیف و کفش قدیمی …
بوی مقنعه سال پیش خواهر …
جای همیشگی نخ و سوزن رو لباس مدرسه …
دعوا سر مداد رنگی چند رنگ …
دعوا سر دفتر رو کتابای پارسال …
بوی نون و پنیر مونده …
بازم انشای تکراری هرسال …
بازم بوی گند مدرسه …
بوی داشتن و نداشتن …