![]() |
نوشتن، خواندن همه و همه .... !؟
تولد ، دوست داشتن ، مرگ و در آخر حسرت کشتن ثانیه ها درپس
رنگ های تکراری، حرف های تکراری ، حتی تجربه های تکراری ، مسیری تکراری ، نگاه های
تکراری و خروارها حرکت های تکراری ...
آینه هم خسته از این همه ادا های تکراری ...
گوشه گیری یک وجب آنطرف ترش افسردگی و ته سیگار های بی ریتم
فتاده و تازگی هم ...
شاید هم آدم ها تکراریند ...
پشت صفحه ای که می نویسی چه خواهی نوشت برای یک دست که ورق
خواهد زد ثانیه های نیامده اش را ...
هنوز خودمان را نشناختیم ...
چقدر تکراریم من ...!