هوای دلم آنقدر ابریست که خورشید دلش برایم سوخت و به دور از چشم مردمان شهر نورش را به من تاباند و من غافل از دستان خورشید باز روزمرگی صبحگاه را سراب می دیدم ...
هوای دلم آنقدر ابریست که حتی نفش کشیدن هم، تنها شیشه شکسته پنجره را خواهد انداخت ...
هوای دلم آنقدر ابریست که سکوت  بی ریتم ترین ترانه ها را برایم زمزمه می کند ...
.
.
.

هوای دلم آنقدر ابریست ...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۷ساعت   توسط ...::: افشین :::...  |