![]() |
در برابر جمله ای گرد افشان و آرام ((برف می بارد)) ما هیچ وقت این پرسش را قرار نمی دهیم : (( کیست که برف می بارد؟)) این امر نشان دهنده ی وقوع یک فعل ناب ، یک رویداد بی آفریننده است یعنی : (( برف هست ، این جا ، اکنون )) . (( بگو دوستت دارم )) هیچ چیز دیگر نگو . (( دوست داشتن )) یک فعل هم خانواده با (( برف باریدن )) است . کیست که برف می بارد ؟ برف . کیست که عشق می ورزد؟ عشق .
(( دوستت دارم )) یعنی (( عشق هست ، این جا ، اکنون . جز عشق چیزی وجود ندارد و من ، در این میان نیستم . من فقط برای بیان آنچه در این جاست ، این جایم ، آن هم نه همیشه ، پس دیگر نیستم )).