![]() |
*
آنگاه که عشق می ورزم ، در زندگی خویش قرار دارم ، آنچنان که گویی درون داستانی هستم که یکباره در آن ناپدید می شوم : دیگر تمامی توجه مرا به خود معطوف می دارد . خویشتن را آن گونه برابر نیکی می یابم که گویی پیش آمدن شامپولیون ، به خط هیروگلیف برخورده ام .تشنه نیکی ام . باری ، نیکی چنین سرشته شده که هر قدر بیشتر از آن نصیب بریم ، خویشتن را از آن بی تصیب تر می یابیم ، نیکی همان چیزی است که امید دارم آن را به روی چهره ها بخوانم . چهره به راستی انسانی ، توأمان زیباترین کاغذ و خط دنیا است: با نوشتن ، کاری جز آن نمی کنم که آنچه را به روی چنین چهره ای نوشته شده ، رونویسی می کنم . اما گاه کشف پاره ای از چهره ها هولناک است : آنچه می کنیم ، در دنیا یا آسمان بی مجازات نمی ماند . زندگی شادخورانه همواره در خطوط چهره شخص خوانده می شود ، به سان گونه ای موم یا زنگار کریه ، حال آنکه زندگی سیراب شده از نیروی معنوی ، گونه ای شفافیت نور رخشان به رخساره می بخشد . چهره خویش را به سان کتاب با خود حمل می کنیم : تصویر ( جسم ) در صفحه راست است و متن ( روح ) در صفحه چپ. هر دوی اینها به یک کتابِ دارای یک عنوان تعلق دارند . اگر به روی این زمین کودک بوده ایم ، اگر امیدی در دل داشته ایم که هیچ چیز توان ریشه کن ساختن آن نبوده است ، به سان دخترکی چندان خوشبخت که دل او در دیدگانش است ، به سان آبی که از سطل می جهد ، حتی اگر با تماشای برق چشم گربه یا تیله ای بوده باشد ، آنگاه از فاصله بس دور نیز این عالم نهان را که برخی از نویسندگان موفق به نزدیک شدن به آن شده اند ، مشاهده کرده ایم . همه چیز را به روی زمین مردمان رقم می زنند ، اما نیکی تنها آنگاه در اینجا حضور دارد که شخص پذیرای امحای خویشتن می شود . دوست می دارم آن چیزی را اختیار کنم که دیگران آن را کنار نهاده اند . به سان این جمله ویلیام بلیک : (( هیچ کاری بزرگ تر از آن نیست که بگذاریم کسی از برابرمان بگذرد )) ...
**
IN A STATION OF METRO
The apparition of these faces in the crowd;
Petals on a wet , balk bough.
EZRA POUND
لازم نیست دنیا دیده باشد
همین که تو را خوب ببیند
دنیایی را دیده است.
از میلیونها سنگ همرنگ
که در بستر رودخانه بر هم می غلتند
فقط سنگی که نگاه ما بر آن می افتد
زیبا می شود.
تلفن را بردار
شماره اش را بگیر
و ماموریت کشف خود را
در شلوغ ترین ایستگاه شهر
به او واگذار کن .
از هزاران زنی که فردا
پیاده می شوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند
این ها همه ی دقایقِ نزدیک به سه صبح هستند ، دقیقه هایی برای گندم ...
* کریستیان بوبن
** عباس صفاری
+ شامپولیون : مصر شناس فرانسوی
+ ویلیام بلیک : شاعر ، نقاش و حکاک انگلیسی