میدانی؟
میدانی از وقتی دلبستهات شدهام
همه جابوی پرتقال و بهشت میدهد؟
هرچه میکنم
چهار خط برای تو بنویسم
میبینم واژههاخاک بر سر شدهاند
هرچه میکنم
چهار قدم بيايم
تا به دستهات برسم
زانوهام میخمد.
نه اینکه فکر کنی خستهام،
نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشم
نه...
تا آخرش همین است
نگاهت
به لرزهام میاندازد ...
+ عباس معروفی
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ساعت توسط ...::: افشین :::...
|
این غیر منتظره ای که آرزویش را دارم و تنها چشم به راه اوبم همه جا و
همیشه هست ، در لابه لای یک گفتگو ، در شکاف یک کتاب ، در لطافت آسمان .
همان اندازه که آرزویش را دارم در کمینش هستم.اما او آن چیزی نیست که
انتطار دارم . چیزی که انتطارش را می کشم با انتطارم فرق می کند ...
+کریستیان بوبن
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ساعت توسط ...::: افشین :::...
|
تو صدای پایت را
به یاد نمی آوری
چون همیشه همراهت است
ولی من آن را به خاطر دارم
چون تو همراه من نیستی
و صدای پایت بر دلم
نشسته است
+ بیژن جلالی
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۱ساعت توسط ...::: افشین :::...
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ساعت توسط ...::: افشین :::...
|